تبلیغات
ترنم - اِرمیا / رضا امیر خانی
خوش آمدید " سلامتی آقا امام زمان (عج) صلوات "
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

حدیث موضوعی مهدویت امام زمان (عج) آیه قرآن اوقات شرعی
 
 
نویسنده : مرتضی چادریان
تاریخ : پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394
نظرات

 

اِرمیا اولین کتاب رضا امیرخانیست که در سن 19 سالگی و در سال 69 آن را نوشته است . نوشتن داستان به قول خود او 6 سال طول کشیده و پس از اتمام، دوستانش نوشته ها را از او می گیرند و خودشان به اسم او چاپش می کنند و به عنوان هدیه به امیر خانی می دهند.

ارمیا جوانیست دانشجو و بچه ی بالا شهر تهران با شخصی به نام مصطفی آشنا می شود که بچه ی پایین شهر تهران است. ارمیا و مصطفی با اینکه از دو قطب و فرهنگ مختلف هستند و یکی بالای شهری و دیگری پایین شهریست اما بسیار باهم صمیمی و بهم وابسته می شوند جوری که لحظه ای از هم دیگر جدا نمی شوند و این ارمیاست که تحت تاثیر مصطفی قرار گرفته است و انگار باهم پیمان برادری بسته اند.

هر دو به جبهه می روند و یک روز که هر دو در سنگر هستند و یکی مشغول عبادت خمپاره ای درست وسط سنگر فرود می آید و فقط مصطفی است که شهید می شود و ارمیا زنده می ماند. از همین جاست که دیگر زندگی برای ارمیا تلخ می شود و این تلخی تا آخر برای او ادامه دارد. ارمیا حسرت می خورد که چرا او هم با مصطفی شهید نشد و مصطفی تنهایش گذاشت و بدتر از این وقتی است که تنها چند روز بعد جنگ تمام می شود و ارمیا در حسرت شهادت می ماند. بعد از اعلام آتش بس او هرگز حاضر به ترک جبهه نمی شود تا اینکه پدرش دنبال او می آید و ارمیا را با خود به خانه می برد. ارمیا نمی تواند خودش را با شرایط بعد از جنگ و شهر و خانه وفق بدهد و  انگیزه ای برای زندگی بدون دوستش مصطفی ندارد. دوباره به دانشگاه برای ادامه تحصیلاتش مراجعت می کند. اما آنجا هم با ناملایمت هایی که به جرم جبهه رفتن نثارش می کنند مواجه می شود و در آن فضا هم نمی تواند خودش را آرام کند به همین دلیل خانه را ترک می کند و بدون هدفی مشخص دست به سفر می زند که در این سفر با آدم های زیادی آشنا می شود که همه در معدن کار می کنند و مدتی به زندگی و کار در کنار آن ها می پردازد. اما بعد از مدتی حادثه ای غم انگیز اتفاق می افتد که ارمیا دیگر از خود بی خود می شود و هر چه زودتر خودش را به تهران می رساند و آن حادثه ای است که غم بزرگی بر دل همه ی مردم ایران می گذارد و آن فوت ناگهانی امام خمینی(ره) است. ارمیا هم مانند همه عاشقان و بی تابان ایشان در تشییع جنازه امام شرکت می کند اما...

خدایا هر چه می دهی شکرت هر چه می گیری شکرت .


مشخصات کتاب :

نام کتاب : اِرمیا

نویسنده : رضا امیرخانی

انتشارات: نشر افق

موضوع : رمان دفاع مقدس

نوبت چاپ : بیست و چهارم

قیمت : 9000 تومان


مرتبط با: معرفی کتاب ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
choc سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 01:00 ب.ظ
I all the time emailed this weblog post page to all my contacts, as if like to read it afterward my contacts will too.
Can you get taller with yoga? شنبه 11 شهریور 1396 04:02 ب.ظ
Pretty section of content. I just stumbled upon your weblog and in accession capital to assert that I
acquire actually enjoyed account your blog posts. Any way I'll be
subscribing to your feeds and even I achievement you access consistently fast.
manicure یکشنبه 20 فروردین 1396 01:11 ق.ظ
Greate post. Keep posting such kind of information on your site.

Im really impressed by your site.
Hello there, You have done a great job. I'll definitely digg it and personally recommend to my friends.
I'm sure they will be benefited from this site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
پاهایت‌ را هر کجای‌ زمین‌ که‌ بگذاری‌ آن‌ را به‌ خاطر خواهد سپرد. جاهایی‌ قدم‌ بگذار که‌ وقتی‌ فیلم‌ تکرارگام‌هایت‌ را گذاشتند از مکان‌های‌ رفته‌ پشیمان‌ نشوی‌.
دست‌هایت‌ هر کاری‌ کنند، هر چه‌ را لمس‌ کرده‌ باشی‌ در حافظه‌ سر انگشتانت‌ باقی‌ خواهد ماند. خوشا به‌حال‌ دست‌هایی‌ که‌ حرمت‌ نگه‌ می‌دارند، می‌آفرینند و سجده‌ می‌کنند.
همیشه‌ فکر می‌کنی‌ تو با چشم‌هایت‌ می‌بینی‌ درحالی‌ که‌ آنچه‌ را دیده‌ای‌ از چشم‌هایت‌ عکس‌ یادگاری‌خواهد گرفت‌ و روزی‌ به‌ تو یادآور خواهد شد که‌ کجا را دیده‌ای‌.
به‌ شعور سلول‌های‌ بدنت‌ و به‌ شعور طبیعت‌ ایمان‌ بیاور و حواست‌ به‌ حرف‌ زدنت‌ باشد. گلی‌ که‌ آن‌ روزفکر کردی‌ نمی‌شنود، تمام‌ حرف‌هایت‌ را به‌ خاطر سپرد تا روزی‌ بگوید که‌ آنجا تنها نبوده‌ای‌.
من‌ از ضبط همیشگی‌ تو حرف‌ می‌زنم‌. از اثری‌ که‌ بر هر چیزی‌ می‌گذاری‌. آثاری‌ که‌ هرگز از بین‌نمی‌روند.
ما با هر حرکت‌ و هر فکر در این‌ دنیا گوشه‌ای‌ از شکل‌ خود را برای‌ آن‌ دنیا نقاشی‌ می‌کنیم‌. کاش‌ این‌تصویر زیبا باشد طوری‌ که‌ وقتی‌ برای‌ آخرین‌ بار چشممان‌ را می‌بندیم‌ دل‌ زمین‌ برایمان‌ تنگ‌ شود آن‌قدر که‌ خاک‌ کربلا هنوز به‌ خون‌ حسین‌(ع‌) می‌بالد و دلتنگ‌ اوست‌.
مدیر وب سایت : مرتضی چادریان


مرتضی چادریان